تبليغاتX

ولایت نور - اثبات تخصصی عدم شایستگی عمر بر مسند خلافت مسلمین(1)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام. در ابتدا برای برادر عزیزم آقای امین عارفی دعا کنید. ایشان در بستر بیماری هستند. ان شاء الله که هر چه زودتر سلامتی خود را بدست آورند.

**********
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) در آخرین روزهای حیات در بستر بیماری، فرمان داد تا قلم و کاغذی برای او بیاورند و فرمودند:«می خواهم نوشته یی برایتان بنویسم که پس از مرگ من گمراه نشوید».اما عمر بن خطاب گفت:« ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله حسبنا کتاب الله».(صحیح بخاری،باب کتاب العلم من کتاب العلم1/22 و مسند احمد بن حنبل تحقیق احمد محمد شاکر،ح2992 و طبقات ابن سعد2/244 چاپ بیروت). همچنین در صحیح مسلم کتاب الوصیه از قول عمر نقل شده است که: او نسبت به پیامبر(ص) گفت:غَلَبَ علیه الوجع.
نقل است که ابن عباس می گوید: در نخستین روزهای خلافت عمر بر او وارد شدم. پرسید: هنوز او(منظر حضرت علی«ع» است) خود را خلیفه می داند؟
-آری.
-آیا گمان می برد که پیامبر(ص) بر خلافتش تصریح کرده است؟
-آری، و بیشتر و صریح تر آنکه من خود از پدرم در این مورد پرسیدم و او گفت: علی«ع» راست می گوید.
عمر گفت: پیامبر در حال بیماری می خواست به نام او تصریح کند، اما من مانع شدم( شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2 ، صفحه ی 563)

حالا چند آیه از قرآن را مرور می کنیم:
1)قرآن در آیه ی 36 سوره ی احزاب می فرماید:«وَ ما کانَ لمومنٍ و لا مومنةٍ اذا قَضَی  اللهُ و رسولهُ امراً ان یکون لَهُمُ الخیرةُ من امرهم ... و چون خدا و پیامبرش در امری، فرمانی دهند، هیچ مرد و زنی را نشاید که رای خویش، بر آن برگزینند.»

اندیشیدن در این آیه و تفسیر آن، آشکار می سازد که فرمان پیامبر در همه ی امور نافذ است و عمر مانع انجام کار پیامبر شد و عمل خودش را از عمل پیامبر افضل می دانست و مانع آوردن قلم و کاغذ برای پیامبر شد، خلاصه ی کلام اینکه بر خلاف نص صحیح قرآن عمل کرد. حال چنین شخصی که مخالف قرآن است شایستگی جانشینی پیامبر در امور مسلمین را دارد؟
***
2) وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى(. وهرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.)

این آیه نیز می گوید که پیامبر هرگز از روی هوی و هوس سخن نمی گوید و هر آنچه که می گوید همان وحی است که به او می شود. عمر لعنة الله علیه که مانع آوردن قلم و کاغذ برای پیامبر شد می گفت که بیماری بر پیامبر غالب گشته و او هذیان می گوید(العیاذ بالله).در این جا باز عمر خلاف آیات قرآن عمل کرد و حتی بر ضد آن سخن گفت. دوباره می پرسم. آیا کسی که خلاف آیات قرآن سخن می گوید و آن را قبول ندارد، شایستگی جانشینی رسول الله را دارد؟
***

3) إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً(  آنان كه به خدا و رسولان او كافر شوند و خواهند كه ميان خدا و پيغمبرانش جدايى اندازند و گويند: ما به برخى (از انبياء) ايمان آورده و به پاره‏اى ايمان نياوريم و خواهند كه ميان كفر و ايمان راهى اختيار كنند به حقيقت كافر اينهايند و ما براى كافران عذابى خوار كننده مهيا ساخته‏ايم. ) سوره نساء ۱۵۰-۱۵۱

از این آیه شریفه فهمیده می شود که کسانی که قصد دارند تا بین خدا و رسول جدائی بیاندازند کافران حقیقی هستند. و نکته جالب اینجاست که قرآن تنها درباره این نوع کافران فرموده است که این ها کافران حقیقی هستند !
 همان طور که قبلاً ذکر شد؛پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در لحظات آخر عمرشان فرمودند:
قلم و کاغذ بیاورید تا وصیتنامه ای برای شما بنویسم که بعد ازمن هرگز گمراه نشوید.
ولی عمر بن خطاب گفت: ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله حسبنا کتاب الله !!!
در قسمت اول جمله عمر توهین بسیار بزرگی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می کند. ولی در قسمت دوم که گفت: "کتاب خدا ما را بس است"
عمر با گفتن این جمله همان کاری را کرد که در آیه شریفه مذکور در مورد آن صحبت میکند. یعنی او با این جمله قصد بر این داشت تا بین کلام خدا (قرآن) و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جدائی بیافکند. و در واقع او چنین گفت که خدا یک چیز می گوید و پیامبر (ص) چیز دیگر. و در میان این دو ما باید به کلام خدا تمسک بجوئیم !
در حالیکه خود قرآن درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می فرماید:
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى.
یعنی: وهرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.
عمر بن خطاب با گفتن "کتاب خدا ما را بس است" بین خدا و رسول جدائی افکند.
قرآن کریم کسانی که بین خدا ورسول جدائی می افکنند را کافر حقیقی می نامد.
نتیجه: عمر (طبق قرآن و روایت معتبر اهل سنت) کافر حقیقی می باشد.حال به نظر شما آیا کافر حقیقی می تواند فرمانروای مسلمین باشد؟ آیا اینان که حق مولای ما حضرت علی(ع) را غصب کردند نمی بایست مورد لعن( لعن و نه ناسزا گویی) ابدی ما باشند؟




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 23:14 توسط ::ناصر آسیابانی::