ولایت نور
نگرشی بر مسائل دینی و اعتقادی
|
درباره وبلاگ ![]() به نام خدا. |
اسلام در اندیشه ی غربی(قسمت دوم)
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و عرض تسلیت خدمت همه ی دوستان محترم: اسلام در اندیشه ی غربی(قسمت دوم): جریانی که در صدد سازش دادن تعالیم اسلامی با تفکر مدرن بوده، از اواخر سده ی نوزدهم به راه افتاد. جمال الدین اسد آبادی(1839-1897) و شاگرد بسیار مشهورش محمد عبده (1849-1905)، که درصدد ارائه ی تاویل دوباره ای از قرآن در پرتو عقل بود، از اسلام به عنوان مذهبی تساهل آمیز و انسانی بحث می کردند.در هند ، علامه سید احمد خان (1817-1898) رویکرد مدرن به آموزش اسلامی را مورد حمایت قرار داده و به تاسیس دانشگاه الیگار با چشم داشتی به دسترس پذیر ساختن تفکر مدرن در بستری اسلامی کمک کرد. سیاست مدار، محقق و نویسنده ی مصری، دکتر طه حسین روش های تفسیر مدرن را در مورد متون عربی به کار بسته، به مخالفت قاطع با محققان سنتی –ارتجاعی پرداخت.سید امیر علی قرائت های تازه ای از قرآن را فارغ از قرائت های نخبگان مذهبی ارائه کرد. او ، برای مثال به این بحث پرداخت که چند همسر گزینی به طور تلویحی در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است و صرفاً تحت شرایطی مجاز شمرده شده.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:1 توسط ناصر آسیابانی
|
اسلام در اندیشه ی غربی(1)
به نام خدا اسلام در اندیشه ی غربی تحقیقات اسلامی، به طور سنتی، در قالب حوزه های چندی متجلی شده اند: ترجمه، ویرایش و تفسیر قرآن، کتابی که مسلمانان آن را به عنوان کلام خداوند که به پیامبرشان محمد(ص) وحی شده حرمت می گذارند؛ تدوین و ارزیابی سندیت حدیث یا اقوال پیامبر، نگارش زندگی نامه های صحیح تری درباره ی او، کشف دوباره، ویرایش و ترجمه ی آثار متعلق به ادبیات و فلسفه ی اسلامی؛ و تحلیل پیوند های پیچیده تاریخی بین فرهنگ های اسلامی و اروپایی از بارزترین تحقیقات اسلامی است. مشخصه ی اساسی اسلام( به معنای تسلیم شدن به اراده ی خداوندی) یکتا پرستی راسخ آن، یعنی تاکید قاطعانه بر یگانگی خداوند، و نیز این اعتقاد است که محمد(ص) آخرین فرستاده ی خداوند بوده است. اسلام خود را ادامه دهنده ی راه راستین یهودیت و مسیحیت دانسته و پیامبران عبرانی ، از جمله مسیح، را حرمت می نهد. از جمله اصول و فروع دین اسلام شهادتین، نماز، روزه، حج، احسان به مستمندان، خضوع، صداقت در معامله و مساوات معنوی مطلق همه ی انسان ها در پیشگاه خداوند است. تاریخ اسلام رسماً از سال 622 میلادی، سال هجرت پیامبر از مکه( زادگاه وی از عربستان) به مدینه آغاز می شود. هجرتی برای گریز از آزار و اذیت تجار مکی که با ظهور این مذهب نوین شیوه ی زندگی و منافع شان به خطر افتاده بود. محمد(ص) در سال 610 میلادی در قار حراء در بیرون شهر مکه به نخستین مکاشفه ی الهی خویش نائل شد. حاصل این وحی و دیگر وحی ها، اندکی پس از رحلت پیامبر، در قالب قرآن مدون شد، عنوانی که لفظاً به معنی « تلاوت» است. این کتاب، که متن عربی اش در طول 14 قرن همچنان بدون تغییری حفظ شده، مرجع اصلی اسلام بوده؛ و به همراه جز مکمل، و گاه مسئله سازش یعنی حدیث ، ارکان قانون اسلامی یا شریعت را پی ریخته است. سنت های دیرپای الهیات و فلسفه ی اسلامی، که در سده های هشتم تا سیزدهم به شکوفایی رسیده و پس از آن کمابیش دچار رکود شدند، شدیداً التقاطی و معطوف به تفکر یونانی، ایرانی و مسیحی بوده اند. توجهات این سنت ها مشترکات قابل ملاحظه ای با توجهات الهیات مسیحی داشت: اختیار، جبر، سرشت الوهیت، پیوند های میان انسان و قانون الهی و سازش دادن عقل و وحی، بسیاری از متفکران برجسته ی این سنت ها به خاطر تاثیر گذاری بر تفکر غربی از دیرباز اشتهار داشته اند: فارابی( 870-950 م) و ابن سینا(980-1037 م) که در زمره ی نو افلاطونیان بودند؛ رازی(وفات 923 م) که متفکری شدیداً نامتعارف بود؛ غزّالی(1058-1111 م) که در راه ایجاد سازش میان آموزه های متعارف اسلامی و نگرش های عرفانی تصوف تلاش می کرد؛ و ابن رشد(1126-1198 م) ارسطویی مسلک. در سنت اسلامی، همچنین شاهد تفاسیر فراوانی بر قرآن هستیم که از تفسیر اولیه ی ابن جریر طبری(838-922 م)تا اثر ناتمام مدرنیست مصری محمد عبده (1849-1905 م) و تفاسیر ابوالکلام عزت(1888-1958 م) و کنت کرگ را در بر می گیرند. مسائل – زمینه بخشی تاریخی، ریشه شناسی، و شرع- مورد توجه مفسران تا حدودی مشابه همان مسائل پیش روی مترجمان قرآن بود. شاخص ترین این مسائل عبارت بودند از : نقض برخی از آیات متقدم توسط آیات متاخر، نظم تقویمی و انسجام کلی متن؛ انفصال تاریخی برخی کلمات عربی از معنای اصلی شان در قرآن؛ و گستردگی یا تنوع معنایی برخی کلمات عربی، و به همین اندازه دشواری ترجمه. در سطحی گسترده تر، تاریخ ترجمه ی قرآن گویای آن است که نحقیقات اسلامی به همان اندازه که از الزامات اساسی حاکم بر جهانی سیاست، فرهنگ، و شرع اسلام بوده، پدیده ای در سیاست، تحقیقات و تفکر غربی نیز بوده است. محققان غربی، به ویژه مسلمانان پرورش یافته در سنت های غربی، به طور خاص و به صورتی گسترده به اتخاذ رویکرد های انتقادی مدرن روی آوردند. نخستین ترجمه ی غربی از قرآن در سال 1142 م توسط رابرتوس ریتن نسیس، پژوهش گر انگلیسی یونانی، و زیر نظر پیتر، سرپرست کلیسای کلونی، انجام گرفت. این نسخه، که ترجمه ای مغرضانه و به شدت نادرست بوده، در عین حال به عنوان اساسی برای ترجمه های اولیه ی اروپایی از قرآن مورد توجه قرار گرفت. ترجمه ی انگلیسی الکساندر راس، از روی ترجمه ی فرانسوی آندره دورییر که در سال 1648 انتشار یافته بود، نیز ترجمه ای به همان اندازه نا معتبر بود. راس اصلاً ادعای رعایت بی طرفی در کار خویش را نداشته، در مقدمه ی خود می گوید که قرآن بلاهت نامه ای است که بر « سلاست» مسیحیت صحه می گذارد.در سال 1649 متن عربی قرآن در هامبورگ انتشار یافت؛ جرج سیل، با بهره گیری از این متن و نیز از ترجمه ی لاتین لودویکو ماراچی (1698)، در سال 1734 ترجمه ی انگلیسی صحیح تری از قرآن ارائه کرد. اما کوشش های سیل نیز، هم در خصوص اسلام و هم در خصوص مسیحیت، مسئله ساز شد: او افشای«شیادی» اسلام و سرنگون ساختن آن را از افتخارات پروتستان ها می دانست. ترجمه ی سیل تا اواخر سده ی نوزدهم همچنان متن استانداردی برای خوانندگان انگلیسی به شمار می رفت؛ این همان ترجمه ای بود که ادوارد گی بون در ارزیابی مهم خود از شخصیت محمد(ص) بر آن تکیه داشت. روش های مطرح در نقادی اعلی ، که در سده ی نوزدهم در بررسی اناجیل مسیحی به کار گرفته شدند، سر انجام تاثیر خود بر ترجمه و تفسیر قرآنی را نمایان ساختند؛ در ترجمه ی جی. ام. رادول نظم سوره ها یا فصول قرآنی تغییر یافته و ارزیابی مترجم از شخصیت محمد(ص) به عنوان سر سپرده ی توحید خالصانه ، در مقایسه ی با ارزیابی های اسلافش ، وجهه ای قطعاً بی طرفانه تر و علمی تر می یابد. دیگر ترجمه های قابل اعتنا متعلق به هنری ادوارد پالمر(1880) ، و مرمدوک پیکتال(1930) اند، که مترجم اخیر خود نیز به اسلام گرویده بود. ترجمه ی ای.جی.آربری(1955) گویای تلاش برای باز آفرینی الگوهای فن بیانی و ضرباهنگی ای است که به متن اصلی شکوه و جلال می بخشند. پس از این نیز ترجمه های متعدد دیگری، از جمله توسط محققان مسلمانی چون عبد الله یوسف علی، منتشر شده است. در این ترجمه ها تلاش شده است تا مسائلی که پیش تر از آن ها یاد شد در پرتوی پژوهش های هر چه پیچیده تر تاریخی و فقهی، و نیز با توجه به ضرورت ترجمه ی روح قرآن به تعابیر مناسب با زمان حال حل و فصل شود. در کل، مطالعات غربی در باب اسلام به تدریج ترقی کرده، از انگاشتن اسلام به عنوان ارتداد از مسیحیت یا یک مذهب کاذب در سده ی دوازدهم به رویکرد های نظام مند تر و منضبظ تر در اواخر سده ی شانزدهم و سده ی هفدهم رسیده است. شرحی از این گرایش ها که در پی می آید تا حدودی مرهون کتاب درخشان آلبرت هورانی با عنوان اسلام در اندیشه ی اروپایی(1991) است. تدریس زبان عربی از سال 1587 در «کولژ دو فرانس» پاریس آغاز شد. متعاقب آن ، در سال 1613 در دانشگاه لندن ، در سال 1632 در دانشگاه کمبریج، و در سال 1634 در دانشگاه آکسفورد کرسی های زبان عربی ایجاد شد. سر انجام، تصاویر روشن تری از سیمای پیامبر اسلام ترسیم شد، دستکم رابطه ی وحیانی و نقش تاریخی او در تایید دوباره ی توحید مورد تصدیق قرار گرفت. اینگونه ارزیابی ها را می توان در تاریخ مسلمین (1718) اثر سایمون اوکلی و مذاهب دنیا و رابطه ی آن ها با مسیحیت(1847) اثر اف. دی. موریس ملاحظه کرد. با این حال ، تصاویری که از سیمای اسلام به عنوان تهدید خطرناکی برای مسیحیت ترسیم شده تا سده ی بیستم نیز همچنان دوام داشته اند: زندگانی محمد(1912) اثر ویلیام موییر تا سال ها متن استانداردی به شمار می رفت. تا پیش از سده ی نوزدهم، برداشت هایی که از اسلام صورت می گرفت عموماً مبتنی بر قرآن، زندگی پیامبر، و این دیدگاه بود که اسلام به ضرب شمشیر گسترش یافته است. برخی از نخستین کوشش ها برای در نظر گرفتن اسلام در زمینه ی گسترده تر تاریخ جهان، کوشش هایی بود که از جانب هردر(1744-1803) و هگل(1770-1831) به عمل آمد. هگل روی آوری اسلام به یک الوهیت بسیار متعالی را مرحله ای ضروری در مسیر تاریخ جهانی می دانست، اما مرحله ای که باید به اتکای پیوند دیالکتیکی تر طول و استلای میان انسان و ذات الوهی پشت سر گذاشته شود. همچنین سده ی نوزدهم شاهد ظهور علم فقه اللغةِ تطبیقی بود: مطالع دقیق زبان ها و معانی شان در چارچوب پیوند های متقابل. چهره های برجسته در توسعه ی این علم فرانتس بوپ(1791-1876) و به ویژه ارنست رنان(1823-1892) بودند، و این متفکر اخیر باور داشت که زبان های خاص تجسم بخش امکانات مفروض توسعه ی فرهنگی بوده اند. رنان اسلام را یک مذهب بسته، و مقید به درکی انتزاعی از توحید و بی اعتنا به پرورش و گسترش از راه علم، فلسفه یا هنر می دانست. رنان در زندگی عیسی(1863) فنون مطرح در نقادی اعلی را که در زندگی عیسی ی (1835) دیوید اشتراوس تجسم یافته بود به کار گرفت. این هر دو اثر تلاش داشتند تا اناجیل را در بستر تاریخی آن ها با توجه به مسائل مربوط به انسجام و صحت شان، مورد بررسی قرار دهند.یولیوس ول هاوزن (1844-1918)، سیلوستر دوساکی(1758-1838)، ایگناتس گلدزیهر(1850-1921) و لویی ماسینیون(1883-1962) همین روش ها را در مطالعه ی اسلام مورد استفاده قرار داده اند. رنان از مد نظر گرفتن زندگی مسیح در قالب مجموعه ی رخداد های مجزایی که موجد مذهب کاملاً جدیدی بوده سر باز زده بود؛ او زندگی مسیح را در چارچوب پیشرفت های تاریخی گسترده تری که از سنت های عبرانی نشئت گرفته بود مورد بررسی قرار داد. به همین نحو، تحلیل گران مذکور نیز قرآن، حدیث و زندگی پیامبر را در زمینه ی فرهنگی جامع تری جای داده، برای مثال، پیوند های میان اسلام و عربستان پیش از اسلام را با توجه به پیوستگی پیچیده ی موجودشان و نه با در نظر گرفتن اسلام به عنوان گسست کاملی از گذشته مورد بررسی قرار دادند. در انگلستان، سنت مطالعات اسلامی تنها در سده ی نوزدهم و با ظهور چهره هایی چون رایت(1830-1889)، نیکسون(1868-1945)، مارگولیوت(1858-1940) و گیب(1895-1971) قوت گرفت.در حالی که این محققان همچنان به استفاده از روش های تحلیل فقه اللغتی و فرهنگی می پرداختند، نسل های جوان تر محققان ، متخصصان علوم اجتماعی و انسان شناسان به استفاده از روش های مارکسیستی، جامعه شناسانه، فمینیستی، مدرنیستی و حتی شالوده شکنانه و روان کاوانه برای مطالعه ی همه جانبه ی اسلام روی آوردند. این رویکرد های تازه تر متضمن پرسش گری از انگیزه ها و روش های شرق شناسی و نیز استفاده از اسلام به عنوان یک مقوله ی تشریحی بوده است. کلیفورد گیرتس معضل وحدت و هویت اسلام را در کتاب خود با عنوان اسلام تحت مشاهده(1968) مورد توجه قرار می دهد. آندره ریمون در آثار خود توسعه های تاریخی مصر را نه به اسلام بلکه به شرایط اقتصادی نسبت می دهد. از سویی دیگر ، آرای مکث وبر در خصوص مسیحیت و اسلام موجد تحلیل های مارکسیستی و جامعه شناسانه ی حایز اهمیتی از اسلام شده اند. وبر در اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری ظهور سرمایه داری را تا حد زیادی پیوسته با عقل گرایی و «این جهانی بودن» کالوینیسم و لوتریسم دانسته بود؛ این موضوع در تناقض با شرح ماتریالیستی مارکس و انگلس در خصوص توسعه ی سرمایه داری بود که ، با این حال ، به شکل بسیار ناقصی به جوامع اسلامی نیز بسط یافته بود. ماکسیم رودینسون در اسلام و سرمایه داری(1978) این نظر را رد می کند که عدم توسعه ی سرمایه داری در جوامع اسلامی حاصل اوامر و منهیات قرآنی مطرح در حدیث یا شریعت اسلام بوده است. او چنین بحث می کند توقف توسعه ی سرمایه داری این جوامع به خاطر سلطه ی مناسبات تجاری حکومتی، خود بسندگی ی اقتصاد های کوچک محلی و هجمه های قبیله نشینان اتفاق افتاده است.از دیگر مطالعات مهم در همین راستا اثر برایان ترنر، وبر و اسلام(1974) است که نویسنده ی آن با تلاش برای همگرا نشان دادن نگرش های مارکس و وبر در مورد جوامع آسیایی، روند سکولارسازی در جوامع اسلامی را اساساً تقلیدی از سکولار سازی سرمایه داری غربی می داند. پری اندرسون در دودمان دولت استدلالی(1974) بخش روشنگری را به توسعه ی سیاسی اسلام اختصاص می دهد. اصول تشریح ماتریالیستی رودینسون را نیز می توان در زندگی نامه ای که به نام محمد(1980) نگاشته ملاحظه کرد.رودینسون، در تلاش برای ارائه ی گزارش بی طرفانه و اومانیستی ای از زندگی پیامبر، اسلام را همچون جنبشی ایدئولوژیک در نظر می گیرد. او در عین حال که برخورداری امت اسلامی از یک هویت متمایز را می پذیرد، استدلال می کند که این ایدئولوژی مذهبی به دگرگونی قاطع جوامع عربی منجر نشده است: بسیاری از مولفه های زندگی اقتصادی و فراز و نشیب های قدرت سیاسی در این جوامع فارغ از اعتقادات مذهبی و هنجار های اسلام عمل کرده. جسارت اسلام(1974) اثر مارشال هاجسون گویای تلاش بلند پروازانه ای برای باز اندیشی در نقش اسلام در تاریخ جهانی بوده، بر اهمیت و استقلال فرهنگی اسلام در قرن نوزدهم تاکید می کند. جریانی که، به صورتی نه چندان اکید، جریان تاویل های «مدرنیستی» از اسلام نامیده می شود، ... به علت حجم بالای مقاله ادامه ی مقاله در پست آینده است. یا مولانا علی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 21:9 توسط ناصر آسیابانی
|
|
|