تبليغاتX

ولایت نور

به نام خدا

اسحاق، فرزند مذبوح؟؟؟؟!!!! ابراهیم( علیهما سلام)

به نص صریح کتاب آسمانی ما مسلمانان( قرآن) حضرت ابراهیم علیه سلام به امر الهی فرزند خویش حضرت اسماعیل علیه سلام را در راه خدا قربانی کرد. اما در کتاب مقدس این موضوع به شکل دیگری بیان شده است:
در سِفر «پیدایش» می خوانیم:« بعد از این ایام که خدا ابراهیم(ع) را امتحان کرد،به او گفت: ای ابراهیم! عرض کرد: لبیک. گفت: اکنون پسر خود را که یگانه فرزند توست و او را دوست می داری، یعنی« اسحاق» را بردار و به زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان می دهم به عنوان هدیه سوختنی، قربانی کن».(1)
در ای متن از کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان، که مربوط به جریان ذبح کردن یکی از فرزندان حضرت ابراهیم علیه سلام به دست اوست،پس از عبارت« یگانه فرزند» عبارت « یعنی اسحاق» قرار دارد. اظهر من الشمس است که عبارت الحاقی« یعنی اسحاق» بعد ها به متن کتاب مقدس اضافه شده است تا با این کار مسیحیت را دین خاتم معرفی کنند.زیرا عبارت صریح عهد عتیق وعده تولد اسحاق را 13 سال بعد از تولد اسماعیل می داند.(2). یعنی اینکه حضرت اسماعیل تا 14 سالگی تنها فرزند حضرت ابراهیم بوده است.( دقت شود)
یهودیان و مسیحیان اعتقاد دارند که پیامبر موعود باید از نسل حضرت اسحاق باشد و از سویی دیگر شخص موعود باید از نسل شخص مذبوح باشد. و این موضوع که حضرت عیسی علیه سلام از نسل حضرت اسحاق است مسیحیان را بر آن داشته است که این چنین تحریف آشکاری را در متن کتاب مقدس ایجاد کنند تا بنای پوشالین اعتقادات خود را حفظ کنند و اگر این تحریف را ایجاد نمی کردند که شخص مذبوح حضرت اسحاق است زیر بنای تمام اعتقادات مسیحیت کنونی فرو می ریخت.اما فراموش کرده اند که با این کار نیز نتوانسته اند ازبطلان دین کنونی و سراسر شرک خود جلوگیری کنند. زیرا در جایی دیگر از کتب مقدس به صراحت اشاره شده است که فرزند ارشد حضرت ابراهیم که شخص مذبوح نیز می باشد حضرت اسماعیل علیه سلام بوده است و چون پیامبر موعود از نسل شخص مذبوح است خاتمیت حضرت عیسی رد می شود.همان طور که می دانیم پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد( صلی الله علیه و آله) از نسل حضرت اسماعیل علیه سلام می باشد و خاتمیت پیامبر اسلام و بطلان دین کنونی و سر تا پا شرک مسیحیت نیز از این راه اثبات می شود.

پی نوشت:
1)پیدایش،1:22
2)همان،25:17 و 1:18



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:29 توسط ::ناصر آسیابانی::


بی ارزش بودن عقل در مسلک صوفیه
به نام خدا
****
جلال الدین محمد بلخی(مولوی) شاعر شهیر ایران که یکی از اکابر صوفیه نیز می باشد، شعری دارد راجع به تقابل عشق و عقل. می گوید:

پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود

گر کسی از عقل با تمکین بدی
فخر رازی راز دار دین بدی
**********
مرحوم میرداماد( از فلاسفه بزرگ تشیع در عهد صفوی) که به معلم ثالث نیز معروف است در نقد شعر فوق، شعری سروده است. می گوید:

ای که گفتی پای چوبین شد، دلیل
ورنه، بودی فخر رازی بی دلیل

فهم ناکرده میان « عقل» و «وهم»
طعنه بر برهان مزن ای کج بفهم!

هست در تحقیق،برهان اوستاد
داده خاک خرمن شبهت بباد

در کتاب حق« اولو الالباب» بین
وان تدبر را که کرده آفرین

ز آهن تثبیت فیاض مبین
پای استدلال کردم آهنین
****
سید قطب( از دیگر اکابر صوفیه) می گوید: چون این ابیات را در پشت کتاب قبسات دیدم غیرتم به هیجان آمد! و در جواب آن گفتم:

بشنوید ای سالکان از من جواب
کان بود در نهج حق فصل الخطاب

ای که طعنه می زنی بر مولوی
ای که محرومی ز فیض مثنوی

گر تو فهم مثنوی می داشتی
کی زبان طعنه می افراشتی

گرچه سستیهای استدلال عقل
مولوی در مثنوی کرده است نقل

لیک مقصودش نبوده عقل کل
زانکه او هادیست در کل سبل

بلکه قصدش عقل جزیی فلسفی است
زانکه آن بی نور حسن یوسفی است
********
آیت الله مکارم(دامت برکاته) در جواب این شعر سید قطب و در نتیجه در دفاع از شعر میرداماد در رد شعر مولوی می فرمایند:

سالکا! این نکته را می دار گوش
از کلام غیر حق چشمت بپوش!

گر که هستی سالک راه صواب
اندکی آهسته تر، کم کن شتاب

سالک آن نبود که بر مردان حق
می زند از روی « غیرت» طعن و دق

جوشش غیرت لجاج است و عناد
این لجاجت بر کسی سودی نداد

سالک آن نبود که بی چون و چرا
می شود با هر صدایی هم صدا

زنگ خود بینی ز قلبت دور کن
چشم دل از حرف حق پر نور کن

لوح دل را از تعصب پاک کن
جامه تقلید بر تن چاک کن

حق اگر خواهی بسان آفتاب
بشنو از قرآن که شد فصل الخطاب

« عقل» را بستوده در قرآن بسی
حق« تدبر» خواسته از هر کسی

حق نموده مدح« برهان» بی شمار
« صدق» را دانسته بر آن استوار

نیست در قرآن سخن از « عقل کل»
نی سخن از « هادی کل سبل»

او « اولواالا لباب » را شرح و بیان
کرده، خواهی سوره عمران بخوان

بشنو این گفتار می ترس از خدا
تا نبندی بر خدایت افترا
***************************************
شرح بیان پاسخ های شعری متن بالا بدین صورت است که جماعت صوفی مسلک نعمت عقل را در رسیدن به خدا و در کل در طول زندگی بی چیز دانسته و فقط بر نعمت عشق و حس پای بندند. همان طور که در اشعار مولوی و سید قطب مشهود است. اما در دین اسلام برای رسیدن به حق به استفاده از هر دو اشاره شده است، چنانچه در اشعار مرحوم میرداماد و آیت الله مکارم شیرازی مشهود است.
حال قضاوت با خوانندگان



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:27 توسط ::ناصر آسیابانی::


 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت/ صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

 

در دين مقدس اسلام روز فطر ، عيد است.اما در فطر به جهت‏آنكه در يكماه تمام مردم دست از زياده‏روى در شهوات برداشته، روزها روزه، و شب‏ها به قيام مشغول، و با بهره‏هائى بيش از ساير ايام همچون انفاق در راه خدا، و تلاوت بيشترى از كلام خدا، و چشم‏پوشى از محرمات و مكروهات، نفس اماره خود را تزكيه و تطهير نموده‏اند، حالت روحانيت و معنويت در ايشان بالا رفته است، و سبكى و تجرد و امكان عروج به عوالم قدس براى آنها امكان بيشترى پيدا كرده است، زيرا طعام و شهوت و غضب كليد جهنم و سلطه شيطان است.و در اين ماه كه خداوند مائده آسمانى ميهمانان خود را جوع و گرسنگى قرار داده است معلوم مى‏شود كه بهترين تحفه از جانب رب الارباب است.

اندرون از طعام خالى دار         تا در او نور معرفت‏بينى

در اين موقع كه موقع گرفتن نتيجه و مزد است، آن روز را بايد عيد گرفت، و از خداوند كريم و رحيم عيدى دريافت كرد.اما عيد گرفتن نه به معناى ساز و دهل زدن است، و نه به معناى شيرينى خوردن و رنگارنگ پوشيدن، و تفريح و تفرج بهيمانه كردن، بلكه به معناى يك درجه از تزكيه و تطهير بالاتر، و يك صيقل بهتر به نفس دادن تا آماده بركات و نزول موآئد آسمانى گردد.

امام علی( علیه سلام) می فرمایند:

ألا و إنَّ هذا اليَومَ يَومٌ جَعَلَهُ اللَّهُ لَكُم عِيداً و جَعَلَكُم لَهُ أهلاً، فَاذكُرُوا اللَّهَ يَذكُركُم وَ ادْعُوهُ يَستَجِب لَكُم؛(كتاب من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 517.)
امروز روزى است كه خداوند آن را براى شما عيد قرار داد و شما را نيز شايسته آن ساخت؛ پس به ياد خدا باشيد تا او نيز به ياد شما باشد و او را بخوانيد تا خواسته‏هايتان را اجابت كند.

***

عید سعید فطر بر همه مسلمین جهان مبارک باد.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 8:53 توسط ::ناصر آسیابانی::


 

از على (عليه السلام) بانگ اذان امشب بگوش ما نيامد

 

مسجد كوفه پر از جمعيت و مولا نيامد

 

نخلهاى كوفه مى گريند و مى گويند با هم

 

آنكه شد با اشك چشمش آبيار ما نيامد

شامگاه غم انگيز
امشب شيعه ماتم زده است ، امشب شيعه سوگوار است ، امشب شيعه عزادار است و امشب نه تنها شيعه كه انسانيت نيز به سوگ نشسته است و امشب نه تنها انسانيت كه بايد گفت كائنات همگى سر در گريبان خويش فرو برده اند و ماتم زده و سوگوار به عزادارى مشغولند امشب موجودات خواب ندارند چرا كه يتيمان نيز در مرگ پدر چشم ، برهم نمى نهند كه ديدگانشان گريان است و اشكبار. آرى امشب همه يتيمند، همه ، كه ديگر پدر در كنارشان نيست و يتيمى را مستمندان و بيوه زنان و كودكان خوب احساس ميكنند. امشب ديگر در كلبه هاى خاموش و مطرود كوفه ، سوسوى نورى به چشم نمى خورد، امشب ديگر در كوچه هاى تاريك و دور افتاده شهر، صداى پايى بگوش نميرسد، آرى ديگر او نميايد، امشب چشمان بى رمق اطفال بى پناه تا سپيده دمان ، بر آستانه در به انتظار مى ماند. امشب سفره هاى تهى مانده از غذا، در گوشه هاى شهر به انتظار نشسته اند و آن كودك يتيم در كنار مادر، به اميد از راه رسيدن او لحظه شمارى ميكند.
آرى ! امشب على نميايد، كه او امشب ميهمان پيامبر است و در كنار همسر، اما بى حسن ، بى حسين كه اينان نيز يتيم ماندند.
اى على ، اى على ، اى پدر، اى يار بى پناهان ، امشب ديگر نخلستانهاى كوفه تو را در كنار خويش نمى بينند، امشب زمين از قعر وجود، از ژرفناى چاه ، فريادش ، ناله اش بر آسمان بلند است ، چرا كه ديگر همناله اش على را نمى بيند.
اى على عليه السلام ، بگو كه امشب چه كسى مشك بيوه زنان شهر را بدوشخواهد كشيد، بگو كه امشب آن كودك بى پدر، آن دخترك يتيم ، چه كسى را در كنار خويش احساس ميكند، آن بيوه زن دردمند شهر، در اوج سكوت و بى ياورى ، به چه كسى پناه آورد؟ اى على عليه السلام بگو كه ديگر محراب مسجد كوفه ، جايگاه چه كسى جز تو باشد و بر سجده گاه تو، چه كسى جز تو سر بر سجده گذارد؟ آرى محرابت نيز يتيم شد و سجده گاهت نيز. و راستى هم اى كاش على نرفته بود، اى كاش سياهى و ظلمت شب ، مانده بود و ايكاش تيغ سپيده نوزدهم ، پرده سياه و ظلمانى شب را ندريده بود، اى كاش على آن روز اذان نگفته بود، اى كاش على در آن سحرگاه ، خوابيدگان مسجد را بيدار نكرده بود، ميخواهم بگويم ، بلكه فرياد بزنم كه اى كاش على عليه السلام به نماز نايستاده بود و پيشانيش را بر سجده گاه محراب مسجد كوفه نساييده بود كه از اينچنين گردد و بدينسان خلقت و كائنات عزادارى گردند.
اما چه مى توان كرد و چه ميشود گفت ؟ او، على است ، فرزند ابوطالب داماد پيامبر است ، پدر حسين است ، همسر فاطمه و عاشق الله است و شيفته شهادت ، دلبسته پيوسته الله و سر گشته دوست كه بگاه شهادت و در هنگامه راز و نياز با معبود، با آوايي برخاسته از دل ، با بانگى به رسائى رسا بودن ، با فريادى مايه گرفته از ژرفناى وجود، صدا برداشت كه فزت و رب الكعبه .
و اما اينك اى على ، در شامگاهى غم انگيز، با حالتى غمگنانه ، و با چشمانى غمبار و با دلهائى غمزده گردهم آمده ايم و در غم از دست دادنت به سوگ نشسته ايم ، اما بدان كه عشق تو با هستيمان ، عجين گشته است و نام تو در ذره ذره وجودمان حك شده است و اينك ما با عشقى اينچنين و حالتى اندوهگين ، شهادت جانگدازت را به فرزند بزرگوارت امام مهدى ارواحنا و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه تسليت ميگوئيم و از پيشگاه احديت طلوع فجر و ظهورش را مسئلت داريم .

 

*****

واي، محراب علي، مقتل خونين علي است  ..... سبب قتل علي، عدل علي، دين علي است
كعبه زادي كه بجز بيت خدا خانه نداشت  ..... آخرين جاي علي، جاي نخستين علي است
گفت در سجدة خود: «فزت و ربّ الكعبه»  ..... حسرتي تلخ، درين گفتة شيرين علي است
حالتي خوبتر از سجده، نباشد به نماز  ..... خود چنين كشته شدن، حاجت ديرين علي است
از حسين و حسنش، عرش خدا، زيور يافت  ..... عصمت «زينب» او زينت و آذين علي است
ماتم پر غم حيدر، پدر عاشورا است  ..... كربلا، صحنه‌اي از مقتل خونين علي است
گريد و سوزد و،‌آرام گدازد چون شمع  ..... تا سحر زينب كبري كه به بالين علي است 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:28 توسط ::ناصر آسیابانی::